معرفی داداشی ها

سلام :از طرف من و داداشی ها.....

خوب  فعلا چند تا عکس از من و  داداشی ها  ببينيد تا بعد.... براتون بايد کلی  تعريف کنم

  پویا و پایا.... عید 84 ( 5 ماه و نیمگی)  من و داداشی ها ( عید 84)

            اينجا خونه خودمونه و دادش ها خوابيدند ...                                         اينجا هم خونه عمه ملی هستيم ...عيد ۸۴ ....

                       داداشی ها ۵ ماو نيمشونه

  پویا و پایا در  8 ماهگی    پویا و پایا

                     داداشی ها دارن تو اتاق من ... با اسباب بازی های من ..... و تو تخت من بازی می کنن....

                                                             .... عجب اشغالگران ای هستند اين داداشی ها.....

 مامان با 3 قلو ها ... شهرک مامان نرگس

اينم از مامان گيتی که با چه زحمتی ما سه تا رو نگه داشته تا يک عکس بندازه

حتما می خواد بعدا به ماها نشون بده تا قدرشو بدونيم

 راستیه پویا و چپیه پایاست پویا قرمز و پایا آبی پوشیده

 پگاه و پویا من و پایا ( پایا 5 ماهش است)

  تو اولين عکس با پويا هستم و  تو دومی با پايا.....(خيلی باهاشون مهربونم ... معلومه؟ نه!!!!!!)

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
64

راستی اينها ۲ قلو هستند ؟براشون ارزو ميکنم که هميشه تو زندگيشون رنگ غم رو نبينند و خنده از رو لباشون کنار نره....کاش يکی اين ارزو رو برا من ميکرد...اميدوارم که اين خوشکلا برا مادر مهربونشون ناز نازی بمونند......

64

من در این شالیزار به دنبال چه هستم که برنجان کماج کماج لبریزند! من در ترجیع بند غوکان و غلامان کدامین لغت را می جویم و می کشم انتظار اینکه: کدام نام به قافیه ها می پیوندد. دستانم را بر زبری شب می کشم و خاطره ی نرمی تو را در ذهنم تداعی می کنم تا آبستنی باشد برای آه و افسوس که پیشتر فارغ گشته؛ حکایت ها به کینه شکایت اند و خوبی ها به مهر بدی. ستاره ها را نوید پیکار ده که من بر چیدنشان کمر بسته ام نه به حرص و نه به هوس، بلکه برای تزیین قفس مرده پرنده ای عبوس که درخشش اولین ستاره سوز اولین برف را بر خاطرش حیات دهد. دریغا که در انجماد فانوس نمی توانم دامانم را فتیله ایمانم را نور و قلبم را آتش گذارم. و در خمیازه کابوس هم نمی شود: بر دنده ی چپ خفت دمر از خواب برخاست و رویای تو را ندید.