زندگانی من و داداشی ها

یه کمی تعریف از روزایی که می گذرونیم

من و داداشی هام هر روز صبح ساعت ۶:۳۰ هر کدوممون هر روز یه جوری با یه قلق خاصی بیدار می شیم. یه روز من زودتر از همه بیدار میشم ( معمولا کمتر پیش میاد) یه روز ایی پایا ( که اونم کم پیش میاد چون اون از هممون خوش خواب تره) و بیشتر روزا پویا ( اونم به خاطر اینکه خیلی باباییه ... به قول ما بچه باباست چون تا بابا شاهین  بغلش میکنه بیدار میشه و میره باهاش جیش کنه و لباساشو بپوشه و  شاگرد اول بشه)  . پایا هم که بچه مامانه ترجیح میده با مامان همه کاراش رو انجام بده و من هم یه روزایی خودم و یه روزایی با کمک مامان و بابا شال و کلاه می کنم و ساعت ۷ بعد از دیدن کمی برنامه تلویزیون  با سلام و صلوات ( اگه سر چیزی اول صبح دعوامون نشه ) از خونه می ریم بیرون. مهد کودک ما تو همون کوچه خدومنه یعنی ۶-۷ تا در اونطرف تر. حالا بعضی روزا پویا همین چند قدم رو دوست داره همراه بابا با ماشین دنده عقب بیاد تا در مهد کودک ولی من و داداش پایا با مامانی پیاده میریم. این روزا هم چون همش برف بوده و توی پیاده روهای ما پر برفه با اینکه مامان بهمون خیلی سفارش می کنه که بدوبدو نکنیم بازم تقریبا هر زوز یکیکمون یه بار رو زمین می خوریم. و یه رسمی که ماها داریم مخصوصا داداشی ها اینه که وقتی کفشامونو تو مهد در میاریم حتما یاید مامانو یه بوس محکمش بکنیم. اگه یکی از داداشی ها این کارو یادش بره اون یکی صداش می کنه که داداشی بوس مامان یادت رفت. خلاصه حساب کنین مامان و بابا ما سه تا رو تو نیم ساعت باید حاضر کنن و سرحال و راضی برسونن مهد کودک و تازه خودشون اینهمه راه رو برن تا اداره هاشون....

و اما تو مهد کودک  50.gif

توی مهد تعریف از خود نباشه01.gif من رو به عنوان یه دختر زرنگ و باهوش می شناسن که خیلی هم مواظب داداشی هاشه.08.gif.. مربی هام میگن که وقتی برای بار دوم یه چیزی رو بهم میگن من یاد گرفتم و به نظر مامانی هم همینطوره.... چون شعرای کتابم رو خیلی خوب یاد می گیرم... کتاب ریاضی و علوم مهدکودکم رو هم که ماهیانه بهمون میدن کاملا بلد هستم چون مامان آخر هر ماه که کارام رو تحویل می گیره همه رو ازم میپرسه....کارای نقاشی ام هم خوب شده و یه تغییر کلی توی همون چیزایی که قبلا می کشیدم پیدا شده... درخت ها ُآدما ُ گلها و حیوونایی که می کشم حتی خورشید خانومم هم پیشرفت کرده... امیدوارم مامانی عکس چند تا از نقاشی هام رو هم اینجا برام بزاره.کلاس زبان هم که جای خودش رو داره و الان دارن اعضای بدن رو بهمون یاد میدن و خوردن و بازی کردن و خوندن و آشپزی کردن رو به انگلیسی... کتابمون؛ تینی تالک۳ ؛ هست. حرکات موزون و ژیمناستیک هم هفته ای یک روز در مهد کودک یاد می گیریم که من به اونا هم علاقه دارم مثل حرکات شمع و حلزون و سبد و غلت فرشته و.... یه روز در هفته هم عمو موسیقی و تولد داریم که خیلی بهمون خوش میگذره.... اسم خانوم مدیرمون خانوم استخری هست که خیلی به آموزش بچه ها اهمیت می ده و من و داداشی هام رو خیلی دوست داره اسم مدیر داخلیمون هم  نرگس جونه 11.gif که خیلی مهربون و خوشگل و خوش اخلاقه و هر روز با مهربونی زیاد ما رو از مامان تحویل می گیره و عصر ها هم حاضرمون می کنه تا بریم خونه... اسم خانوم مربی ما هم الان ریحانه جونه که خیلی دوستش دارم....

و اما داداشی ها 36.gif

اونا هم تو مهد همون کارای من رو در کلاس خودشون با خانوم مربیشون که شبنم جونه انجام میدن. داداش پایا تو حفظ کردن شعر خیلی زرنگه و خیلی خوب شعراشو حفظ می کنه. انگلیسیشو هم خیلی خوب یاد می گیره... داداش پویا خیلی خوب نقاشی می کشه و با حوصله رنگ می کنه... پایا خیلی ورجه و ورجه می کنه و ادا اطورش زیاده و داداش پویا که چند دقیقه ای ازش بزرگتره رفتارش عاقلانه تر و بزرگونه تره.... بعضی وقتا که خودمونو تحویل می گیریم به پایا می گیم ته تغاری... منم که لیدی خونه هستم و داداش پویا هم جنتلمن ماست.خودومنونیم این داداشی های من هر جا میرن خیلی خودشونو جا می کنن ها03.gif ....واسه دو قلوییشون کلی تحویلشون می گیرن...بعد از ناهارمون تو مهد می خوابیم و مامانی یا مامان نرگسمون یا بابا عباسمون مارو ساعت ۴ تا ۴:۱۵ از مهد می گیرن.

و تو خونه 05.gif

یه روزایی که بابا عباس میاد دنبالمون میریم خونه اونا تا مامان از سر کار یا دکتر ش بیاد دنبالمون... روزایی هم که مامان میاد باهاش میریم خونه خودمون و مامان نرگس میاد پیشمون تا ما تنها نباشیم و به مامانی هم تو رسیدگی به ماها کمک کنه.... گاهی هم شبا که سرده میریم دنبال بابایی و از سرکار میاریمش خونه ... بابایی یه شبایی ساعت ۷ و یه شبایی ۸ یا ۹ میاد خونه و تازه وقتی میرسه به مامان کمک میکنه تا غذای ما رو بده و خلاصه تا موقع خواب کارامونو با مامان انجام میدن ... بابایی با اینکه وقتی از سر کار میاد خستس ولی برامون نقاشی می کشه... باهامون لگو بازی می کنه و پازل هامونو کمک می کنه و...(دستش درد نکنه49.gif) عصرا که خونه ایم هم یا باید خوراکی و هله و هوله بخوریم یا سی دی کارتون ببینیم ( کارتونای مورد علاقه من: باربی فندق شکن... تام و جری... کارتونای شبکه  ؛بومه رنگ: الکس شیرو سفید برفی و....کارتونای مورد علاقه پویا: رئیس مزرعه. جرج کنجکاو..سی دی شعر شاپرک و شگفت انگیزها.... و کارتونای پایا: فیلم مربای شیرین. فروشگاه اسباب بازی... کلاه قرمزی . رئیس مزرعه و شگفت انگیزها و گربه های اشرافی.....) حالا حساب کنین ..هر سه می خواهیم سی دی های خودمونو ببینیم... هممون هم که یه چیز دوست نداریم  اینه که هر روز سر سی دی دعواست... نوبت و این جور چیزا هم که سرمون نمی شه... هر کی زورش بیشتر باشه اون پیروز می شه... معمولا هم دوقلو ها با هم دست به یکی می کنن و سی دی های اونا رو می بینیم...بیشتر وقتا شگفت انگیزها و رئیس مزرعه.... طفلی من14.gif

موقع بازی و نقاشی هم معمولا دعوا رو داریم .... با اینکه جعبه مداد رنگیمون ۳۶ رنگه بازم گاهی همه یه رنگ رو با هم می خواهیم.... یا موقع لگو بازی همه یه هو یه چیزی رو با هم لازم داریم...موقع بازی با مگ مغناطیسی هم همه رنگ آبی و قرمز رو دوست داریم و از بقیه رنگا استفاده نمی کنیم یهنی بازم کم میاریم و دعوا می شه... با اینکه مامان می گه بابا جون هر کدومتون یه بازی جدا واسه خودش انجام بده . ما بازم سه تایی با یه چیز بازی می کنیم و بعد چند دقیقه هم دعوا می کنیم04.gif

شب هم هنوز ما کلی انرژی واسه صرف کردن داریم که مامان میگه وقت خوابه20.gifاز ساعت ۱۰:۱۵ میریم تو رختخواب و تا ساعت ۱۱ هی باهم شیطونی می کنیم و می خندیم و یه بهونه میاریم که از جامون بلند شیم... طفلی بابا هر شب مجبوره بگه میرم هاپو رو از پارکینگ میارم ما...03.gif و ما ها هم اینو یاد گرفتیم و هر شب به هم می گیم... مثلا پویا به پایا می گه پایا میرم الان هاپو رو از پارکینگ میارما.....04.gif

 

/ 15 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نيروانا

مامان جون مرسي كه اينقدر اطلاعات جامعي دادين فقط به ماماني بگين كه تند تند بياد از شيرين كاري هاتون بگه كه من دلم غش ميره براتون چقدر بامزه كه اين دو تا دوقلوها اينقدر از نظر روحي با هم فرق دارن

مامان نيروانا

مامان جون مرسي كه اينقدر اطلاعات جامعي دادين فقط به ماماني بگين كه تند تند بياد از شيرين كاري هاتون بگه كه من دلم غش ميره براتون چقدر بامزه كه اين دو تا دوقلوها اينقدر از نظر روحي با هم فرق دارن

مامان پویا پویه

به به چه بچه های خوبی اند ماشالله . کلی تعریفی داشتین که خیلی چسبید . ..دیگه ما مامان و بابا های دو قلو کارمون شبانه روزیه .

مزدا

فوق‌العاده ... فوق‌العاده... دردنامه پیشی باقری منتشر شد... خانوم پیشی از کجا آمده است؟ شیر باقری کیست؟... ادامه این خبر را در وبلاگم بخونین.

مامان نيما شير پسر

چه عجب آپيديد شما سه تادلمون کلی تنگ شده بود براتونواقعا سه تا بچه بيرون بردن خيلی سخته. من که جتی تصورش رو نمی تونم بکنم. خسته نباشی خانمی و خدا قوت.

زهرا

سلام ناز گل. با اجازه لینکت کردم. راستی یه نظر سنجیه باحال تو وبلاگم گذاشتم که حتما شرکت کن. یادت نره هااااااا

اب

[ماچ][ماچ][ماچ]