به دنيا اومدن داداشی ها

در مورد داداشی ها11.gif

بله براتون بگم که من و بابا، مامانی رو عصر روز  ۲۷ مهر ماه ۸۳  برديمش بيمارستان و همون طور که قبلا هم برام همه گفته بودن برام ۲ تا دادشی  آورد. ولی خوب شنيدن کی بود مانند ديدن ... يکی هم نه دو تا... بعد چند روز اول دادش پويا اومد و برام يک کادو آورد و بعد از چند روز ديگه هم داداش پايا را آوردندو اونم برام يک کادو خريده بود.همه خيلی سعی می کردند با من مهربون باشند و بهم توجه نشون بدن ولی خوب واقعا می فهميدم که همه واسه ديدن اين دو تا ميومدند. روزهايی بود اون روزا... خيلی وقتا از آدما حرصم می گرفت چون تا من ميومدم به داداشی ها دست بزنم همه می گفتند نه و تو نبايد اين کارو بکنی ولی همه خودشون همش اون دو تا رو بغل می کردند. منم زورم فقط به داداشی ها ميرسيد و با اينکه خيلی دوستشون داشتم ولی گاهی يک گازی می گرفتمشون( البته گاز کوچولو) 

/ 6 نظر / 19 بازدید
kian

وای سلام سلام ۱۰۰ تا سلام.چقد نازن ماشالا.هميشه خوشبخت باشين

نیوشا

سلام خانوم کوچولو خوبی ؟ من خيلی وقته که مامانت و ميشناسم ولی امروزبعد از یه مدت طولانی با مامانت صحبت کردم (چت زدم )و برا باره اول به اينجا سر زدم . ببين چه مامان خوبی داری ؟ قدرشو بدون خانوم و ببین برا وقتی که بزرگ بشی چه سورژرایز خوبی برات داره . قدرشو بدون و یه دختر خوبی براش باش . بازم بهت سر میزنم خانوم خوشگله . قربونت برم . *-:

بهرام

وای چقدر ناز هستند اميدوارم خوب و خوش و سرحال بشند با شما زنده باشی

nazi

پگاه خوشگل من مدت زيادي بود كه نتونسته بودم بهت سرم بزنم اما امروز موفق شدم اميدوارم هميشه خوب باشي. داداشي ها را ببوسي. قربونت

sonia

گفتي مرا دوست نداري گله اي نيست، بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست . گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن، گفتي:که نه بايد بروم حوصله اي نيست. پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف، تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست. گفتي که کمي فکر خودم باشم، و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست. رفتي تو ،خدا پشت و پناهت به سلامت.