تابستان من و داداشی ها

سلام

بالاخره بعد از مدت ها مامانی وقتی و همتی پیدا کرد تا وب لاگ ما رو به روز کنه... دستش درد نکنه... اینو بارها گفتم و خیلی از مامانا هم میدونن که یه مامانی مثل مامان من با سه تا وروجک مثل من و داداشی ها با توجه به شرایط جدیدی که براتون تعریف میکنم.... اگه سالی یکبار هم به اینکار برسه باید شکر کرد....لبخند

بله براتون بگم که.... بعد ازهشت ماه انتظار کار مدرسه مامانی تازه از اول خرداد درست شد و مامان ما رسما از اول خرداد به آموزش و پرورش منتقل شد. خدار رو شکر

با توجه به اینکه در خرداد ماه مدارس فقط برای برگزاری امتحانات باز بودند،خیلی خوشبحال مامانی شده بود و تابستون و سه ماه تعطیلی هم در راه بود. اداره قبلب مامان بهش پیشنهاد دادن که روزایی که تو خرداد مدرسه نمی ره و تابستون رو با اونا همچنان همکاری داشته باشه. مامانی هم با اینکه بدش نمیومد ولی به علت خستگی روحی و جسمی زیاد و با صحبت هایی که با بابا شاهین انجام داد تصمیم گرفت که از فرصت تعطیلاتش استفاده کنه و یه نفسی بکشه... بی خیال پول و ٢ تا حقوقچشمک

و این بود که مامانی رسما از ٢٨ اردیبهشت از محل کار قبلیش خداحافظی کرد. و همون شبش همراه پایا و مامان نرگس و خاله مامانی و دخترخاله مامانی راهی شیراز برای تغییر روحیه و آب و هوا شدند.متفکر

بابا به خاطر شرایط کاری نمی تونست بیاد ومامان هم نمی تونست سه تایی مارو ببره.بابا در نهایت محبت قبول کرد که دوقلوهارونگه داره و من با مامان برم " روزا می رفتیم مهدو عصرا با بابایی بودیم"ولی من دوست داشتم تهران بمونم و با سروناز باشم و سرزمین عجایب برم.... این بود که مامان پایا رو که به اون وابستگی بیشتری داشت برد. سفر مامان اینا ۴ روز طول کشید و ما دلمون براش تنگ شده بود. تا حالا مامان بدون ما جایی نرفته بودتعجب

در نبودن مامان پای من هم آسیب دید و دم پارک که من درکناردوستام بودم یهو یه ماشین از رو پام رد میشه که پام زخمی شد و کوفتگی شدید و کلی گریه و زاری و ناراحتی به همراه داشت.... طفلی مامان وقتی برگشت و منو دید بقول خودش چند روز خوشی کوفتش شد.

تو ماه خرداد هم مامانی هم به کاراش می رسید وقتی از مدرسه میومد هم بعضی روزا ما رو بعد از ناهار از مهد به خونه میاورد و صبح روزایی هم که مدرسه نداشت دیرتر به مهد می برد و این وضعیت خیلی مورد علاقه من و پویا و پایا بو( از اینکه تو مهد نمی خوابیدیم)

و اما............از شانس خوب ما و شانس بد مامان مهدکودک ما به علت بالارفتن نرخ کرایه آن ( افزایش ٢ میلیون تومان در ماه) و عدم توانایی پرداخت آن توسط مدیر مهد از پایان خرداد ماه تعطیل شد.زبانو چون مهدکودک های اطراف ما قبلا تست شده و مورد قبول مامان نبودند اینه که" ما تابستون رو در کنار مامان در تعطیلات به سر می بریمخنده"

بله اینم از داستان ما.. اینه که مامان از صبح که بلند میشه واسه ما صبحانه آماده می کنه ...بعدش ناهار و در این بین که ما بازی می کنیم و کارتون و فیلم می بینیم اگه برسه به ما شعر و انگلیسی یاد می ده و باهامون نمایش عروسکی هم کار می کنه... دعواهامون رو صلح می ده و به کارای خونه می رسه عصرا که ما می خوابیم هم تا بابا بیاد اگه خسته نباشه و نخواد استراحت کنه کمی به کارای خودش ... مطالعه و کار با کامپیوترش می رسه ( هفته ای یکی دوبار....) عصر ها هم ساعت ٧ بابا از سر کار میاد و ماروبه پارک و مرکز خرید و گاهی مهمونی و گشت گذار می برن تا انرژی ذخیره شده در طول روزمون رو مصرف کنیم.

چند تا از عکسای جدیدمون هم در زیر برای تکمیل یادداشت مفصلمون اومده...  

 

راستی دیروز هم تولد دختردایی گلمون آرنیکا بود که یک ساله شد و کلی بهمون خوش گذشت. در اولین فرصت اون عکسا رو هم تو وبلاگمون می زاریم...

تو عکسامون هدیه عمو علی که یه ماشین شارژی قرمز رنگه هم هست...( اسما واسه دوقلوهاست ولی من هم باهاش کلی رانندگی می کنم" دستش درد نکنه... مامان و بابا هم واسه من یه دوچرخه صورتی خوشگل خردیدن که تو تابستون هم یاد بگیرم و هم بازی کنم. (دستشون در دنکنهقلب)

و اون عکس که من با لباس سفید هستم توی ماشین  در حال رفتن به تولد آرنیکاست....

 

/ 43 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارس 1400

سايت تبليغاتي پارس 1400 راه اندازي شد براي مدت محدودي آگهي هاي ستاره داراين سايت رايگان است www.pars1400.com

سروناز

سلام چه قدر قشنگه اینجا[تعجب] وای........... به منم سر بزنین

مانا و مانیا

سلام زندگیتون سبز آسمونتون آبی دلتون شاد لحظه های عمرتون قشنگ و عیدتون مبارک باشه [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

لیلی مامان یونا

سلام سال نو مبارک سالی خوب و خوش سرشار از موفقیت و سلامتی و خوشبختی براتون آرزومندم [لبخند][گل]

مامان جديد

سلام سال نو مبارك 2 قلوهاي نازي دارين منم قراره مامان 2 قلوها بشم با اجازه لينكتون ميكنم از تجربياتتون استفاده كنم

مامان صنوبر

سلام ..خیلی خوشحالم که اینجارو پیدا کردم وضعیت انگار مشابهه!به منم سر بزنید خیلی خوشحال میشم..چه وروجکای ماهی[قلب]

فروز مامان دیانا

سلام مامان خوب با اجازه شما من آدرس وبلاگتون رو توی وبلاگ دیانا گذاشتم اگه دوست داشتین سری به ما بزنین تا نی نی ها برای هم دوستان مجازی خوبی بشن . راستی اگه مخالف add بودین پیام برام بذارین ، در کوتاه ترین زمان آدرس رو خذف می کنم

sababoy

نمی دانم چگونه می توانم دگرباره آغاز کنم سرودن بهاری ترین لبخند تو را و تو را به یادگار تصویر کنم در قاب عکس گوشه تاقچه دلم. I don't know how I can start again singing your most vernally smile and paint you as souvenir in frame of picture in corner of my hearts shell.

افسانه مامان مینا

سلام گل های نازم [قلب] امیدوارم تابستان خوبی داشته باشید [رویا] به ما هم سر بزنید [ماچ][قلب][فرشته][گل]