۱۸ ماهگی:

بالاخره ۶ ماهه سوم زندگی منم سپری شد. روزهای خوبيه... من از صبح که پا ميشم تا آخر شب ( ۸ صبح تا ۱۱ شب ) جز دوساعتی که معمولا در خواب هستم در حال ورجه و ورجه هستم18.gif. از صبح تا ساعت ۳.۵ خونه مامانی آتيش می سوزونم بقيه اش رو هم ميزارم برا مامان و يک کمی هم بابا.... تا دلتون بخواد در تلاش و فعاليت بدنی ام .... گهگاهی هم به خودم زحمت می دم و از يک کلمه که صد بار بهم کاملشو ميگن يک يا دو حرف اولشو يادمی گيرم ... اونم نه واسه خاطر اصرار اونا بلکه واسه روز مبادا که من بتونم خواسته ام رو به اونا بفهمونم.04.gif...تازه با همين يک و دو حرف اول هم کلی برام ذوق می کنن و قربون صدقم ميرن و اين برای من در همين حد هم بسه... 07.gif

اسم خوارکی ها و حيوونا رو بلدم ... خوراکی ها رو واسه اينکه بهم بدن و حيوونا رو برا اينکه همه صداشو در بيارن و منو بخندونن.

و بالاخره اينکه اسمم رو بعد از مدتها که فقط يا ميگفتم پ يا آگا يا اينکه اونا می گفتن پ و من در ادامه ميگفتم گاب ...حالا دو سه روزی هست که ميتونم با لهجه شيريتن تبريزی بدون هيچگونه کمکی بگم پقا.....

بيچاره مامان خيلی نا اميد از ياد گرفتن اسمم بود و داشت پشيمون می شد که چه اسم سختی برام گذاشته .. غافل از اينکه من هيچ اسمی رو هم نمی گم نه فقط اسم خودمو....18.gif

اينم سه تا عکسی که ۱۷ ارديبهشت به مناسبت ۱۸ ماهگی ( يک و نيم سالگی من گرفتن)

من و خرسی به مناسبت یک و نیم سالگیمنو خرسی با تعجب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عجب خرس جالبیه ... باهم داریم دوست می شیم

/ 4 نظر / 18 بازدید
مدادپاک کن

ما که عکسهاتو نتونستيم ببينيم.به هرحال سلامت باشی

سپیده

خوش به حالت پقا ؛ هر ۶ ماه برات تولد میگیرن .... منم می بوسمت

خاله نوناز

قربونت بشم که اینقدر داری بامزه میشی. عیبی نداره عزیزم. چند وقت دیگه انقدر اسمهای مختلف را راحت بگی و کله مامانت را بخوری که مامانت غصه بخوره چرا اسمت را سرنتی پیتی نگذاشته و هنوز هم نتونی اسمت را بگی!

نازی

سلام پگاه ناز و خوشگل مامان خوش سلیقه ات چه کیک قشنگی برات گرفته. همیشه خندان و سالم باشی. می بوسمت.