۲۰ ماهگی (ماه بلبل زبونی من):

چون مامان کمی حالش خوب نبود يادداشت اين ماه من با تاخير نوشته شد. تو اين ماه حرف زدن من دچار تغييرات اساسی شد بطوريکه باعث تعجب و تحسين همه شده 01.gifراستش همه اينا دسترنج سرو کله زدن مامانی  با منه ...ولی خودمونيم منم ميدونم که کی کلمات رو استفاده کنم و کی بگم که مزه دار تر باشه.... بقول مامان اينم از مزايای دختر بودنمه........ فعل امری رو از همه بهتر بلدم صرف کنم مثل بیشين...پاشو....بيگير...بده... بخور... ب..خواب و بعدشم ميدونم که چيزی رو ميخوام بگم بخورم... بخوابم... بيشينم و.....

و اينکه عجب هنری پيدا کردم در نا نای کردن..... بالا ترين تفريحم نيز تولد گرفتنه.... هی برام شمع بيارن و من بخونم و فوت کنم ... فکر کنم مامانی روزی ۲ يا ۳ بار اينکارو  برام انجام ميده.

چند تا شعرم با کمک اطرافيان بلد شدم.... تاپ تاپ عباسی.... اتل متل .... يک دختر دارم....

شبا هم من واسه مامانم لالايی ميگم ... بغلش ميکنم و پيش پيشش ميکنم تا اول اون بخوابه18.gif

/ 1 نظر / 8 بازدید
roya

سلام وبلاگ خیلی قشنگی داری .خوشحال می شوم به من سر بزنی و نظرت را بگي